من از عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟!
۱دل من چون قلم اندر کف توست
ز توست ار شادمان و گر حزینم
۲به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟
به جز آنچه نمایی من چه بینم؟
۳گه از من خار رویانی گهی گل
گهی گل بویم و گه خار چینم
۴مرا تو چون چنان داری چنانم
مرا تو چون چنین خواهی چنینم
۵در آن خمّی که دل را رنگ بخشی
چه باشم من، چه باشد مهر و کینم؟
۶تو بودی اوّل و آخر تو باشی
تو به کن آخرم از اولینم
۷چو تو پنهان شوی، از اهل کفرم
چو تو پیدا شوی، از اهل دینم
۸به جز چیزی که دادی من چه دارم؟
چه می جویی ز جیب و آستینم؟
۹