چو آب آهسته زیر که درآیم
به ناگه خرمن که درربایم
۱چکم از ناودان من قطره قطره
چو طوفان من خراب صد سرایم
۲سرا چهبْوَد؟ فلک را برشکافم
ز بیصبری قیامت را نپایم
۳بلا را من علف بودم ز اول
ولیک اکنون بلاها را بلایم
۴ز حبس جا میابا دل رهایی
اگر من واقفم که من کجایم
۵سر نخلم ندانی کز چه سوی است
در این آب ار نگونت مینمایم
۶نه قلماشی است لیکن ماند آن را
نه هجوی میکنم نی میستایم
۷دم عشق است و عشق از لطفْ پنهان
ولی من از غلیظی های هایم
۸مگو کُه را اگر آرد صدایی
کهای کُه نامدی، گفتی که آیم
۹تو او را گو که بانگِ کُه از او بود
زهی گویندهٔ بیمنتهایم
۱۰