جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم
۱جز از آن روی چو ماهت که مهش جویان است
دگر از بهر که سرگشته چو گردون باشیم
۲نار خندان تو ما را صنما گریان کرد
تا چو نار از غم تو با دل پرخون باشیم
۳چشم مست تو قدح بر سر ما می ریزد
ما چه موقوف شراب و می و افیون باشیم
۴گلفشان رخ تو خرمن گل می بخشد
ما چه موقوف بهار و گل گلگون باشیم
۵همچو موسی ز درخت تو حریف نوریم
ما چرا عاشق برگ و زر قارون باشیم
۶هر زمان عشق درآید که حریفان چونید
ما ز چون گفتن او واله و بیچون باشیم
۷ما چو زاییده و پرورده آن دریاییم
صاف و تابنده و خوش چون در مکنون باشیم
۸ما ز نور رخ خورشید چو اجرا داریم
همچو مه تیزرو و چابک و موزون باشیم
۹به دعا نوح خیالت یم و جیحون خواهد
بهر این سابح و با چشم چو جیحون باشیم
۱۰همچو عشقیم درون دل هر سودایی
لیک چون عشق ز وهم همه بیرون باشیم
۱۱چونک در مطبخ دل لوت طبق بر طبق است
ما چرا کاسه کش مطبخ هر دون باشیم
۱۲وقف کردیم بر این باده جان کاسه سر
تا حریف سری و شبلی و ذاالنون باشیم
۱۳شمس تبریز پی نور تو زان ذره شدیم
تا ز ذرات جهان در عدد افزون باشیم
۱۴