رو ترش کن که همه روترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
۱لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا
۲زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی
روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا
۳آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی
ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا
۴تا که هشیاری و با خویش مدارا میکن
چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا
۵ساغری چند بخور از کف ساقی وصال
چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ
۶گرد آن نقطه چو پرگار همیزن چرخی
این چنین چرخ فریضهست چنین دایره را
۷بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد
سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما
۸سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش
سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی
۹چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی
هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا
۱۰ما به دریوزه حسن تو ز دور آمدهایم
ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا
۱۱ماه بشنود دعای من و کفها برداشت
پیش ماه تو و میگفت مرا نیز مها
۱۲مه و خورشید و فلکها و معانی و عقول
سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا
۱۳غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش
دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا
۱۴