به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
متع الله فوادی بحبیبی ابدا
۱جانم آن لحظه بخندد که ویاش قبض کند
انما یوم اجزای اذا اسکرها
۲مغز هر ذره چو از روزن او مست شود
سبحت راقصه عز حبیبی و علا
۳چونک از خوردن باده همگی باده شوم
انا نقل و مدام فاشربانی و کلا
۴هله ای روز چه روزی تو که عمر تو دراز
یوم وصل و رحیق و نعیم و رضا
۵تن همچون خم ما را پی آن باده سرشت
نعم ما قدر ربی لفوادی و قضا
۶خم سرکه دگرست و خم دوشاب دگر
کان فی خابیه الروح نبیذ فغلی
۷چون بخسپد خم باده پی آن میجوشد
انما القهوه تغلی لشرور و دما
۸می منم خود که نمیگنجم در خم جهان
برنتابد خُم نُه چرخ کف و جوش مرا
۹می مرده چه خوری هین تو مرا خور که میام
انا زق ملئت فیه شراب و سقا
۱۰وگرت رزق نباشد من و یاران بخوریم
فانصتوا و اعترفوا معشرا اخوان صفا
۱۱