آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
۱اندر جمال یوسف گر دستها بریدند
دستی به جان ما بر بنگر چهها بریدیم
۲رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشد
این دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم
۳در عشق جان سپاران مانند ما هزاران
هستند لیک چون تو در خواب هم ندیدیم
۴ماننده ستوران در آب وقت خوردن
چون عکس خویش دیدیم از خویش می رمیدیم
۵