آمد سرمست سحر دلبرم
بیخود و بنشست به مجلس برم
۱گرم شد و عربده آغاز کرد
گفت که تو نقشی و من آزرم
۲تو به دو پر می پری و من به صد
تو ز دو کس من ز دو صد خوشترم
۳گرچه فروتر بنشستم ز لطف
من ز حریفان به دو سر برترم
۴یک قدحم بیست چو جام شماست
تا همه دانند که من دیگرم
۵ساغر من تا لب و باقی به نیم
جان و دلم زفت و به تن لاغرم
۶صورت من ناید در چشم سر
زان که از این سر نیم و زان سرم
۷من پنهان در دل و دل هم نهان
زانک در این هر دو صدف گوهرم
۸گر قدحی بیشتر از من خوری
من دو سبو بیشتر از تو خورم
۹گر به دو صد کوه چو بز بردوی
من که و بز را دو شکم بردرم
۱۰چون بدوم مه نبود همتکم
چون بجهم چرخ بود چنبرم
۱۱چون ببرم دست به سوی سلاح
دشنه خورشید بود خنجرم
۱۲خشک نماید بر تو این غزل
چون نشدی تر ز نم کوثرم
۱۳کور نهام لیک مرا کیمیاست
این درم قلب از آن می خرم
۱۴جزو و کلم یار مرا درخور است
نی خوردم غم و نه من غم خورم
۱۵