آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
آینه صبوح را ترجمه شبانه کن
۱ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو
جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
۲ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو
شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
۳گر عسس خرد تو را منع کند از این روش
حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
۴در مثل است کاشقران دور بوند از کرم
ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
۵ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشتهای
اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن
۶خیز کلاه کژ بنه وز همه دامها بجه
بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن
۷خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا
مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن
۸چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت
چون تو خیال گشتهای در دل و عقل خانه کن
۹هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر
آتش اختیار کن دست در آن میانه کن
۱۰شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر
آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن
۱۱حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن
جرعه خون خصم را نام می مغانه کن
۱۲کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا
ده به کفم یگانهای تفرقه را یگانه کن
۱۳شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
۱۴کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن
مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
۱۵ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبت
گر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن
۱۶هست زبان برون در حلقه در چه می شوی
در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن
۱۷