ای شده از جفای تو جانبِ چرخ دود من
جور مکُن که بشنود شاد شود حسود من
۱بیش مکُن تو دود را، شاد مکُن حسود را
وه که چه شاد میشود از تلفِ وجود من!
۲تلخ مکُن امید من، ای شِکر سپید من
تا ندرم ز دستِ تو پیرهنِ کبودِ من
۳دلبر و یار من تویی، رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی، بهر تو بود بودِ من
۴خواب شبم ربودهای، مونس من تو بودهای
درد توام نمودهای، غیر تو نیست سود من
۵جان من و جهان من! زُهره آسمان من!
آتش تو نشان من، در دلِ همچو عودِ من
۶جسم نبود و جان بُدَم، با تو بر آسمان بُدَم
هیچ نبود در میان گفت من و شنود من
۷