من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
۱عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
فاش کند چو بیدلان بر همگان هوای من
۲ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
۳من سر خود گرفتهام من ز وجود رفتهام
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
۴آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من
۵یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من
۶تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من
۷باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من
۸ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من
۹بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
بر کف پیر من بنه از جهت رضای من
۱۰گفت که باده دادمش در دل و جان نهادمش
بال و پری گشادمش از صفت صفای من
۱۱پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
نیست در آن صفت که او گوید نکتههای من
۱۲ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
راح بود عطای او روح بود سخای من
۱۳باده توی سبو منم آب توی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من
۱۴از کف خویش جستهام در تک خم نشستهام
تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من
۱۵شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من
۱۶