مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
۱مطرب روح من توی کشتی نوح من توی
فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین
۲ای ز تو شاد جان من بیتو مباد جان من
دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
۳تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر
این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
۴چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون
خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
۵سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو
کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
۶تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم
شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
۷من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی
ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
۸عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان
کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
۹مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد
عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
۱۰در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر
نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین
۱۱