چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من
۱مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو
پیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من
۲در ره تو کمین خسم از ره دور می رسم
ای دل من به دست تو بشنو داستان من
۳گرد فلک همیدوم پر و تهی همیشوم
زانک قرار بردهای ای دل و جان ز جان من
۴گرد تو گشتمی ولی گرد کجاست مر تو را
گرد در تو می دوم ای در تو امان من
۵عشق برید ناف من بر تو بود طواف من
لاف من و گزاف من پیش تو ترجمان من
۶گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شوم
تا کرمت بگویدم باز درآ به کان من
۷گفت مرا که چند چند سیر نگشتی از سخن
زانک سوی تو می رود این سخن روان من
۸