تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من
۱ذره به ذره چون گهر از تف آفتاب تو
دل شده است سر به سر آب و گل گران من
۲پیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برم
گرچه که در یگانگی جان تو است جان من
۳در عجبی فتم که این سایه کیست بر سرم
فضل توام ندا زند کان من است آن من
۴از تو جهان پربلا همچو بهشت شد مرا
تا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان من
۵تاج من است دست تو چون بنهیش بر سرم
طره توست چون کمر بسته بر این میان من
۶عشق برید کیسهام گفتم هی چه می کنی
گفت تو را نه بس بود نعمت بیکران من
۷برگ نداشتم دلم می لرزید برگ وش
گفت مترس کآمدی در حرم امان من
۸در برت آن چنان کشم کز بر و برگ وارهی
تا همه شب نظر کنی پیش طرب کنان من
۹بر تو زنم یگانهای مست ابد کنم تو را
تا که یقین شود تو را عشرت جاودان من
۱۰سینه چو بوستان کند دمدمه بهار من
روی چو گلستان کند خمر چو ارغوان من
۱۱