گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من
۱نور دو دیده منی دور مشو ز چشم من
شعله سینه منی کم مکن از شرار من
۲یار من و حریف من خوب من و لطیف من
چست من و ظریف من باغ من و بهار من
۳ای تن من خراب تو دیده من سحاب تو
ذره آفتاب تو این دل بیقرار من
۴لب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم
کآخر تا کجا رسد پنج و شش قمار من
۵تا که چه زاید این شب حامله از برای من
تا به کجا کشد بگو مستی بیخمار من
۶تا چه عمل کند عجب شکر من و سپاس من
تا چه اثر کند عجب ناله و زینهار من
۷گفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتو
کار تو راست در جهان ای بگزیده کار من
۸مست منی و پست من عاشق و می پرست من
برخورد او ز دست من هر کی کشید بار من
۹رو که تو راست کر و فر مجلس عیش نه ز سر
زانک نظر دهد نظر عاقبت انتظار من
۱۰گفتم وانما که چون زنده کنی تو مرده را
زنده کن این تن مرا از پی اعتبار من
۱۱مردهتر از تنم مجو زنده کنش به نور هو
تا همه جان شود تنم این تن جان سپار من
۱۲گفت ز من نه بارها دیدهای اعتبارها
بر تو یقین نشد عجب قدرت و کاربار من
۱۳گفتم دید دل ولی سیر کجا شود دلی
از لطف و عجایبت ای شه و شهریار من
۱۴عشق کشید در زمان گوش مرا به گوشهای
خواند فسون فسون او دام دل شکار من
۱۵جان ز فسون او چه شد دم مزن و مگو چه شد
ور بچخی تو نیستی محرم و رازدار من
۱۶