گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من
۱هین که خروس بانگ زد بوی صبوح می دهد
بر کف همچو بحر نه بلبله عقار من
۲گریه به باده خنده کن مرده به باده زنده کن
چونک چنین کنی بتا بس به نواست کار من
۳بند من است مشتبه باز گشا گره گره
تا که برهنهتر شود خفیه و آشکار من
۴ترک حیا و شرم کن پشت مراد گرم کن
پشت من و پناه من خویش من و تبار من
۵نیست قبول مست تو باده ز غیر دست تو
آن رخ من چو گل کند وان شکند خمار من
۶داد هزار جان بده باده آسمان بده
تا که پرد همای جان مست سوی مطار من
۷جان برهد ز کندهها زین همه تخته بندها
مقعد صدق بررود صادق حق گزار من
۸باده ده و نهان بده از ره عقل و جان بده
تا نرسد به هر کسی عشرت و کار و بار من
۹چشم عوام بسته به روح ز شهر رسته به
فتنه و شر نشسته به ای شه باوقار من
۱۰باده همیزند لمع جان هزار با طمع
مست و پیاده می تپد گرد می سوار من
۱۱دست بدار از این قدح گیر عوض از آن فرح
تا بزند بر اندهت تابش ابتشار من
۱۲هیچ نیرزد این میش نی غلیان و نی قیش
این بفروش و باده بین باده بیکنار من
۱۳دست نلرزدت از این بیخرد خوش رزین
جام گزین و می ببین از کف شهریار من
۱۴پر ز حیات جام او مشک و عبر ختام او
دیو و پری غلام او چستی و انتشار من
۱۵برجه ساقیا تو گو چون تو صفت کننده کو
ای که ز لطف نسج او سخت درید تار من
۱۶