عید نمای عید را ای تو هلال عید من
گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من
۱بود من و فنای من خشم من و رضای من
صدق من و ریای من قفل من و کلید من
۲اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من
دوزخ من بهشت من تازه من قدید من
۳جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود
لایق تو کجا بود دیده جان و دید من
۴پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان
ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من
۵ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو
چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من
۶جسم چو خانقاه جان فکرتها چو صوفیان
حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من
۷دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم
تا که بگوییم توی حاضر و مستفید من
۸