باز بهار می کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
۱من دل پردلان بدم قوت صابران بدم
برد هوای دلبری هم دل و هم قرار من
۲تند نمود عشق او تیز شدم ز تندیش
گفت برو ندیدهای تیزی ذوالفقار من
۳از قدم درشت او نرم شدهست گردنم
تا چه کشد دگر از او گردن نرمسار من
۴پخته نجوشد ای صنم جوش مده که پختهام
کز سر دیگ می رود تا به فلک بخار من
۵هین که بخار خون من باخبر است از غمت
تا نبرد به آسمان راز دل نزار من
۶روح گریخت پیش تو از تن همچو دوزخم
شرم بریخت پیش تو دیده شرمسار من
۷