فرود آ تو ز مرکب بار میبین
وجودت را تو پود و تار میبین
۱هر آن گلزار کاندر هجر ماندهست
سراسر جان او پرخار میبین
۲چو جمله راههای وصل را بست
رخان عاشقان را زار میبین
۳چو سررشته اشارتهاش دیدی
بر آن رشته برو گلزار میبین
۴ز جانها جوق جوق از آتش او
فغان لابهکنان مکثار میبین
۵بزن تو چنگ در قانون شرطش
سماع دلکش اوتار میبین
۶به پیش ماجرای صدق آن شه
سرافکنده همه اخیار میبین
۷میان کودکان مکتب او
چه کوه و بحر از احبار میبین
۸چو بیمیلی کند آن خدمت مه
چو مه سرگشته و دوار میبین
۹چو روی از منبرش برتافت جانی
درآویزان ورا بر دار میبین
۱۰اگر چه کار و باری بینی او را
ولی نسبت به شه بیکار میبین
۱۱خیالش دید جانم گفت آخر
به هجرت میخورم من نار میبین
۱۲بگفتا که عنایت بر فزون است
ولیکن دیدن ناچار میبین
۱۳اگر تو عاقلی گندم چو دیدی
ز سنبلها نه از انبار میبین
۱۴دلت انبار و لطفم اصل سنبل
اشارت بشنو و بسیار میبین
۱۵خداوند شمس دین را گر ببینی
به غیب اندر رو و ازهار میبین
۱۶شود دیده گذاره سوی بیسو
در او انوار در انوار میبین
۱۷