برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
درآ در باغ و اکنون سیب می چین
۱از آن سیبی که بشکافد در روم
رود بوی خوشش تا چین و ماچین
۲برآ بر خرمن سیب و بکش پا
ز سیب لعل کن فرش و نهالین
۳اگر سیبش لقب گویم وگر می
وگر نرگس وگر گلزار و نسرین
۴یکی چیز است در وی چیست کان نیست
خدا پاینده دارش یا رب آمین
۵بیا اکنون اگر افسانه خواهی
درآ در پیش من چون شمع بنشین
۶همیترسم که بگریزی ز گوشه
برآ بالا برون انداز نعلین
۷به پهلویم نشین برچفس بر من
رها کن ناز و آن خوهای پیشین
۸بیامیز اندکی ای کان رحمت
که تا گردد رخ زرد تو رنگین
۹روا باشد وگر خود من نگویم
همیشه عشوه و وعده دروغین
۱۰از این پاکی تو لیکن عاشقان را
پراکنده سخنها هست آیین
۱۱زهی اوصاف شمس الدین تبریز
زهی کر و فر و امکان و تمکین
۱۲