تو را پندی دهم ای طالب دین
یکی پندی دلاویزی خوش آیین
۱مشین غافل به پهلوی حریصان
که جان گرگین شود از جان گرگین
۲ز خارشهای دل ار پاک گردی
ز دل یابی حلاوتهای والتین
۳بجوشند از درون دل عروسان
چو مرد حق شوی ای مرد عنین
۴ز چشمه چشم پریان سر برآرند
چو ماه و زهره و خورشید و پروین
۵بنوش این را که تلقینهای عشق است
که سودت کم کند در گور تلقین
۶به احسان زر به خوبان آن چنان ده
که نفریبند زشتانت به تحسین
۷نمیخواهند خوبان جز ممیز
بمفریبان تو ایشان را به کابین
۸ز تو آن گلرخان را ننگ آید
چو بفروشی تو سرگی را به سرگین
۹ز سنگ آسیا زیرین حمول است
نه قیمت بیش دارد سنگ زیرین
۱۰میان سنگها آن بیش ارزد
که افزون خورده باشد زخم میتین
۱۱ز اشکست تجلی فضل دارد
میان کوهها آن طور سینین
۱۲خمش کن صبر کن تمکین تو کو
که را ماند ز دست عشق تمکین
۱۳