مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
۱ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر
بر سر او تو عصای محو موسی وار زن
۲عقل از بهر هوسها دارداری می کند
زود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن
۳ور بگوید من به دانش نظم کاری می کنم
آتشی دست آور و در نظم و اندر کار زن
۴در غریبستان جان تا کی شوی مهمان خاک
خاک اندر چشم این مهمان و مهمان دار زن
۵مطربا حسنت ز پرگار خرد بیرونتر است
خیمه عشرت برون از عقل و از پرگار زن
۶تار چنگت را ز پود صرف می جانی بده
زان حراره کهنه نوبخت بر اوتار زن
۷بر در مخدوم شمس الدین ز دیده آب زن
در همه هستی ز نار چهره او نار زن
۸از یکی دستان او خورشید و مه را خفته کن
پس نهان زو چنگ اندر دولت بیدار زن
۹عقل هشیارت قبایی دوخت بهر شمس دین
تو ز عشق او به چشم منکران مسمار زن
۱۰بر براق عشق بنشین جانب تبریز رو
و آنگهی زانو ز بهر غمزه خون خوار زن
۱۱