یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
در پیِ سرو روان چشمه و گلزار بین
۱برجه و کاهل مباش در ره عیش و معاش
پیشکشی کن قماش رونق تجّار بین
۲جملهی تجّارِ ما، اهل دل و انبیا
همره این کاروان خالق غفّار بین
۳آمد محمود باز بر در حجره ایاز
عشق گزین عشق باز دولتِ بسیار بین
۴خاک ایازم که او هست چو من عشق خو
عشق شود عشق جو، دلبرِ عیّار بین
۵سنّت نیکوست این، چارق با پوستین
قبله کنَش بهرِ شُکر باقی از ایثار بین
۶ساعت رنج و بلا چارق بین میشوی
بیمرضی خویش را خسته و بیمار بین
۷چارق ما نطفه دان خون رحم پوستین
گوهر عقل و بصر از شه بیدار بین
۸گوهر پیشین بنه تا کندت میر ده
کهنه ده و نو ستان دانه ده انبار بین
۹تا نگری در زمین هیچ نبینی فلک
یک دمه خود را مبین خلعت دیدار بین
۱۰این سخن در نثار هم به سخن ده سپار
پس تو ز هر جزو خویش نکته و گفتار بین
۱۱