با رُخِ چون مشعله بر دَرِ ما کیست آن
هر طرفی موجِ خون نیمِشبان چیست آن
۱در کفنِ خویشتن رقصکنان مُردگان
نَفخهٔ صور است یا عیسیِ ثانی است آن
۲سینهٔ خود باز کن روزن دل دَرنِگر
کآتشِ تو شعله زَد نی خبرِ دی است آن
۳آتشِ نو را ببین زود درآ چون خلیل
گرچه به شکلْ آتش است، باده صافی است آن
۴یونسِ قُدسیِ توی در تَنِ چون ماهیی
بازشکاف و ببین کاین تَنِ ماهی است آن
۵دَلقِ تَنِ خویش را بر گروِ می بنه
پاک شَوی پاکباز نوبتِ پاکی است آن
۶باده کشیدی ولیک در قدحت باقی است
حمله دیگر که اصل جرعه باقی است آن
۷دِشنهٔ تیز ار خلیل بنهد بر گردنت
رو بَمگردان که آن شیوهٔ شاهی است آن
۸حکم به هم درشکست، هست قضا در خطر
فتنهِ حکم است این، آفتِ قاضی است آن
۹نَفْسِ تو امروز اگر وعده فردا دهد
بر دهنش زن از آنک مردک لافی است آن
۱۰باده فروشَد ولیک باده دهد جمله باد
خم نماید ولیک حقِ نمک نیست آن
۱۱ما ز زمستانِ نفْس برفِ تَن آوردهایم
بَهرِ تقاضای لطف، نکته کاجیست آن
۱۲مُفْخَرِ تبریزیان! شمسِ حق! ای پیش تو
طاق و طُرُنب دو کُوْنِ طفلی و بازی است آن
۱۳