مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
مست ز خود میشوی کیست دگر در جهان
۱عاقبت امر رَست مرغ فلک از قفس
عاقبت امر جَست تیر مراد از کمان
۲چند زنیم ای کریم طبل تو زیر گلیم
چند کنیم ای ندیم مستی خود را نهان
۳بازرسید از الست کار برون شد ز دست
فاش بود فاش مست خاصه ز بوی دهان
۴دارد طامات ما بوی خرابات ما
هست شرابات ما از کف شاهنشهان
۵جمله اجزای خاک روح شد و جان پاک
عالم خاکش مخوان مایه اکسیر خوان
۶تو کمری ما میان یا تو میان ما کمر
گر کمری گر میان بیتو مبا گر میان
۷گاه به دزدی درآ کیسه دل را ببُر
گاه مرا دزد گیر گو که منم پاسبان
۸گه بربا همچون گرگ بره درویش را
گه سگ بر من گمار هایکنان چون شبان
۹چون تو ندیدهست کس کس توی ای جان و بس
نادرهای در جهان اسب وفا درجهان
۱۰گرچه جهان است عشق جان و جهان است عشق
گرچه نهان است یار هست سَرِ سَر نهان
۱۱چشم تو با چشمِ من گفت چه مطمع کسی
هم بخوری قند ما هم ببری ارمغان
۱۲هر تن و هر جان که هست خاک تو بودهست مست
غافلشان کردهای زان هوس بینشان
۱۳باز چو ناگه کنی سلسلهجنبانیی
شور برآرد به کبر از جهت امتحان
۱۴کافر و مؤمن مگو فاسق و محسن مجو
جمله خراب تواند بر همه افسون بخوان
۱۵کیست که مست تو نیست عشوهپرست تو نیست
مهره دست تو نیست دست کرم برفشان
۱۶سختتر از کوه چیست چونک به تو بنگریست
زنده شد از عشق زیست شهره شد اندر زمان
۱۷