بشنیدهام که عزم سفر میکنی مکن
مِهر حریف و یار دگر میکنی مکن
۱تو در جهان غریبی غربت چه میکنی ؟
قصد کدام خستهجگر میکنی؟ مکن
۲از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر میکنی؟ مکن
۳ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست
ما را خراب و زیر و زبر میکنی مکن
۴چه وعده میدهی و چه سوگند میخوری ؟
سوگند و عشوه را تو سپر میکنی مکن
۵کو عهد و کو وثیقه که با بنده کردهای ؟
از عهد و قول خویش عبر میکنی مکن
۶ای برتر از وجود و عدم بارگاه تو
از خطه وجود گذر میکنی مکن
۷ای دوزخ و بهشت غلامان امر تو
بر ما بهشت را چو سقر میکنی مکن
۸اندر شکرستان تو از زهر ایمنیم
آن زهر را حریف شکر میکنی مکن
۹جانم چو کورهای است پرآتش بَسَت نکرد؟
روی من از فراق چو زر میکنی مکن
۱۰چون روی درکشی تو، شود مهْ سیه ز غم
قصد خسوف قرص قمر میکنی؟ مکن
۱۱ما خشک لب شویم چو تو خشک آوری
چشم مرا به اشک چه تر میکنی؟ مکن
۱۲چون طاقت عقیله عشاق نیستت
پس عقل را چه خیرهنگر میکنی؟ مکن
۱۳حلوا نمیدهی تو به رنجور ز احتما ؟
رنجور خویش را تو بتر میکنی مکن
۱۴چشم حرامخواره من دزد حسن توست
ای جان سزای دزد بصر میکنی؟ مکن
۱۵سر درکش ای رفیق که هنگام گفت نیست
در بیسریِ عشق چه سَر میکنی؟ مکن
۱۶