جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
۱زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست
دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن
۲همچون مسیح مایده از آسمان بیار
از نان و شوربا بشری را فطام کن
۳مشتی فسرده را به دم گرم بشکفان
مشتی گدای را شه بااحتشام کن
۴این روی پرگره را خندان و شاد کن
این عمر منقطع را عمری مدام کن
۵ای شوق هر دماغ سر عاشقان بخار
وی ذوق هر مقام بر ما مقام کن
۶آن خانه را که جام نباشد چو نیست نور
ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن
۷ما را وظیفههاست ز لطف تو صد هزار
درمانده گشت دل که چه گوید کدام کن
۸خاموش کن که دوست مجیب است بیسوال
نظاره کرم کن و ترک کلام کن
۹