میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن
۱در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین
در خونم ای دو دیده چرا میکنی مکن
۲بخت مرا چو کلک نگون میکنی مکن
پشت مرا چو دال دوتا میکنی مکن
۳ای تو تمام لطف خدا و عطای او
خود را نکال و قهر خدا میکنی مکن
۴پیوند کردهای کرم و لطف با دلم
پیوند کرده را چه جدا میکنی مکن
۵آن بیذقی که شاه شدهست از رخ خوشت
بازش به مات غم چه گدا میکنی مکن
۶آن بندهای که بدر شد از پرتو رخت
چون ماه نو ز غصه دوتا میکنی مکن
۷گر گبر و مؤمن است چو کشته هوای توست
بر گبر کشته تو چه غزا میکنی مکن
۸بیهوش شو چو موسی و همچون عصا خموش
مانند طور تو چه صدا میکنی مکن
۹