ای آنک از میانه کران میکنی مکن
با ما ز خشم روی گران میکنی مکن
۱دربند سود خویشی و اندر زیان ما
کس زین نکرد سود زیان میکنی مکن
۲راضی شدی که بیش نجویی زیان ما
این از پی رضای کیان میکنی مکن
۳بر جای باده سرکه غم میدهی مده
در جوی آب خون چه روان میکنی مکن
۴از چهرهام نشاط طرب میبری مبر
بر چهرهام ز دیده نشان میکنی مکن
۵مظلوم میکشی و تظلم همیکنی
خود راه میزنی و فغان میکنی مکن
۶پایم به کار نیست که سرمست دلبرم
مر مست را بهل چه کشان میکنی مکن
۷گویی بیا که بر تو کنم صبر را شبان
بر بره گرگ را چه شبان میکنی مکن
۸در روز زاهدی و به شب زاهدان کشی
امشب که آشتی است همان میکنی مکن
۹ای دوستان ز رشک تو خصمان همدگر
این دوست را چه دشمن آن میکنی مکن
۱۰گویی که می مخور پس اگر می همیدهی
مخمور را چه خشک دهان میکنی مکن
۱۱گویی چو تیر راست رو اندر هوای ما
پس تیر راست را چه کمان میکنی مکن
۱۲گویی خموش کن تو خموشم نمیهلی
هر موی را ز عشق زبان میکنی مکن
۱۳