تازه شد از او باغ و بر من
شاخ گل من نیلوفر من
۱گشته است روان در جوی وفا
آب حیوان از کوثر من
۲ای روی خوشت دین و دل من
ای بوی خوشت پیغامبر من
۳هر لحظه مرا در پیش رخت
آیینه کند آهنگر من
۴من خشک لبم من چشم ترم
این است مها خشک و تر من
۵آن کس که منم خاک در او
میکوبد او بام و در من
۶آن کس که منم پابسته او
میگردد او گرد سر من
۷باده نخورم ور ز آنک خورم
او بوسه دهد بر ساغر من
۸پستان وفا کی کرد سیه
آن دایه جان آن مادر من
۹از من دو جهان صد بر بخورد
چون آید او اندر بر من
۱۰دزدار فلک قلعه بدهد
چون گردد او سرلشکر من
۱۱بربند دهان غماز مشو
غماز بس است آن گوهر من
۱۲