با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
۱مجنون شدهام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
۲سی پاره به کف در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
۳مجهول مرو با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
۴ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
۵ای زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن
۶ای موسی جان شبان شدهای
بر طور برو ترک گله کن
۷نعلین ز دو پا بیرون کن و رو
در دشت طوی پا آبله کن
۸تکیه گه تو حق شد نه عصا
انداز عصا و آن را یله کن
۹فرعون هوا چون شد حیوان
در گردن او رو زنگله کن
۱۰