عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو
کوس و دهل نمیچخد بیشرف دوال تو
۱من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر
وه که خجل نمیشود میل من از ملال تو
۲ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان
شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو
۳آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان
مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو
۴آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو
جز ز زلال صافیت مینخورد نهال تو
۵ملک تو است تختها باغ و سرا و رختها
رقص کند درختها چونک رسد شمال تو
۶مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران
آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو
۷عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو
رونق آفتابها از مه بیزوال تو
۸خشک لبند عالمی از لمع سراب تو
لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
۹ای ز خیالهای تو گشته خیال عاشقان
خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
۱۰وصل کنی درخت را حالت او بدل شود
چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو
۱۱زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود
شام بود سحر شود از کرم خصال تو
۱۲بس سخن است در دلم بستهام و نمیهلم
گوش گشادهام که تا نوش کنم مقال تو
۱۳