سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
دوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان تو
۱فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو
باطرب است جام تو بانمک است نان تو
۲مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی
چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو
۳بوی کباب میزند از دل پرفغان من
بوی شراب میزند از دم و از فغان تو
۴بهر خدا بیا بگو ور نه بهل مرا که تا
یک دو سخن به نایبی بردهم از زبان تو
۵خوبی جمله شاهدان مات شد و کساد شد
چون بنمود ذرهای خوبی بیکران تو
۶بازبدید چشم ما آنچ ندید چشم کس
بازرسید پیر ما بیخود و سرگران تو
۷هر نفسی بگوییام عقل تو کو چه شد تو را
عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
۸هر سحری چو ابر دی بارم اشک بر درت
پاک کنم به آستین اشک ز آستان تو
۹مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم
نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو
۱۰زاهد کشوری بدم صاحب منبری بدم
کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو
۱۱از می این جهانیان حق خدا نخوردهام
سخت خراب میشوم خائفم از گمان تو
۱۲صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم
تا به کجا کشد مرا مستی بیامان تو
۱۳شیر سیاه عشق تو میکند استخوان من
نی تو ضمان من بدی پس چه شد این ضمان تو
۱۴ای تبریز بازگو بهر خدا به شمس دین
کاین دو جهان حسد برد بر شرف جهان تو
۱۵