در سفر هوای تو بیخبرم به جان تو
نیک مبارک آمدهست این سفرم به جان تو
۱لعل قبا سمر شدی چونک در آن کمر شدی
کشته زار در میان زان کمرم به جان تو
۲همچو قمر برآمدی بر قمران سر آمدی
همچو هلال زار من زان قمرم به جان تو
۳خشک و ترم خیال تو آینه جمال تو
خشک لبم ز سوز دل چشم ترم به جان تو
۴تا تو ز لعل بستهات تنگ شکر گشادهای
چون مگس شکسته پر بر شکرم به جان تو
۵دام همیشه تا بود آفت بال و پر بود
رسته شود ز دام تو بال و پرم به جان تو
۶در تبریز شمس دین هست چراغ هر سحر
طالب آفتاب من چون سحرم به جان تو
۷