کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
کی برهد ز آب نم چون بجهد یکی ز دو
۱هیچ نمیرد آتشی ز آتش دیگر ای پسر
ای دل من ز عشق خون، خون مرا به خون مشو
۲چند گریختم نشد سایه من ز من جدا
سایه بود موکلم گرچه شوم چو تار مو
۳نیست جز آفتاب را قوّت دفع سایهها
بیش کند کمش کند این تو ز آفتاب جو
۴ور دو هزار سال تو در پی سایه میدوی
آخر کار بنگری تو سپسی و پیش او
۵جرم تو گشت خدمتت رنج تو گشت نعمتت
شمع تو گشت ظلمتت بند تو گشت جست و جو
۶شرح بدادمی ولی پشت دل تو بشکند
شیشه دل چو بشکنی سود نداردت رفو
۷سایه و نور بایدت هر دو به هم ز من شنو
سر بنه و دراز شو پیش درخت اتقوا
۸چون ز درخت لطف او بال و پری برویدت
تن زن چون کبوتران بازمکن بقوبقو
۹چغز در آب میرود مار نمیرسد بدو
بانگ زند خبر کند مار بداندش که کو
۱۰گرچه که چغز حیلهگر بانگ زند چو مار هم
آن دم سست چغزیش بازدهد ز بانگ بو
۱۱چغز اگر خمش بدی مار شدی شکار او
چونک به کنج وا رود گنج شود جو و تسو
۱۲گنج چو شد تسوی زر کم نشود به خاک در
گنج شود تسوی جان چون برسد به گنج هو
۱۳ختم کنم بر این سخن یا بفشارمش دگر
حکم تو راست من کیم ای ملک لطیفخو
۱۴