گشتهست طپان جانم ای جان و جهان برگو
هین سلسله درجنبان ای ساقی جان برگو
۱سلطان خوشان آمد و آن شاه نشان آمد
تا چند کشی گوشم ای گوش کشان برگو
۲سری است سمندر را ز آتش بنمی سوزد
جانی است قلندر را نادرتر از آن برگو
۳بنگر حشر مستان از دست بنه دستان
با رطل گران پیش آ با ضرب گران برگو
۴زان غمزه چون تیرش و ابروی کمان گیرش
اسرار سلحشوری با تیر و کمان برگو
۵برگو هله جان برگو پیش همگان برگو
و آن نکته که میدانی با او پنهان برگو
۶از جام رحیق او مست است عشیق او
پیغام عقیق او ای گوهر کان برگو
۷من بیزبر و زیرم در پنجه آن شیرم
ز احوال جهان سیرم ز احوال فلان برگو
۸زیر است نوای غم و اندرخور شادی بم
یک لحظه چنین برگو یک لحظه چنان برگو
۹خورشید معینت شد اقبال قرینت شد
مقصود یقینت شد بیشک و گمان برگو
۱۰چون بگذری ای عارف زین آب و گل ناشف
زان سو مثل هاتف بینام و نشان برگو
۱۱در عالم جان جا کن در غیب تماشا کن
رویی به روانها کن زین گرم روان برگو
۱۲من بیخود و سرمستم اینک سر خم بستم
ای شاه زبردستم بیکام و دهان برگو
۱۳