هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
دل گفت که کی آمد، جان گفت مه مهرو
۱او آمد در خانه، ما جمله چو دیوانه
اندر طلب آن مه، رفته به میان کو
۲او نعرهزنان گشته، از خانه که این جایم
ما غافل از این نعره، هم نعرهزنان هر سو
۳آن بلبل مست ما، بر گلشن ما نالان
چون فاخته ما پران، فریادکنان کوکو
۴در نیمشبی جسته، جمعی که چه دزد آمد
و آن دزد همیگوید دزد آمد و آن دزد او
۵آمیخته شد بانگش با بانگ همه زانسان
پیدا نشود بانگش در غلغلهشان یک مو
۶و هو معکم یعنی با توست در این جستن
آنگه که تو میجویی هم در طلب او را جو
۷نزدیکتر است از تو با تو چه روی بیرون
چون برف گدازان شو خود را تو ز خود میشو
۸از عشق زبان روید جان را مثَل سوسن
میدار زبان خامش از سوسن گیر این خو
۹