ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
از جغد چه اندیشی چون جان همایی تو
۱بخرام چنین نازان در حلقه جانبازان
ای رفته برون از جا آخر به کجایی تو
۲دادهست ز کان تو لعل تو نشانیها
آن گوهر جانی را آخر ننمایی تو
۳بس خوب و لطیفی تو بس چست و ظریفی تو
بس ماه لقایی تو آخر چه بلایی تو
۴ای از فر و زیبایی وز خوبی و رعنایی
جان حلقه به گوش تو در حلقه نیایی تو
۵ای بنده قمر پیشت جان بسته کمر پیشت
از بهر گشاد ما در بند قبایی تو
۶از دل چو ببردی غم دل گشت چو جام جم
وین جام شود تابان ای جان چو برآیی تو
۷هر روز برآیی تو با زیب و فر آیی تو
در مجلس سرمستان باشور و شر آیی تو
۸شمس الحق تبریزی ای مایه بینایی
نادیده مکن ما را چون دیده مایی تو
۹