چو بگشادم نظر از شیوه تو
بشد کارم چو زر از شیوه تو
۱توی خورشید و من چون میوه خام
به هر دم پختهتر از شیوه تو
۲چو زهره مینوازم چنگ عشرت
شب و روز ای قمر از شیوه تو
۳به هر دم صد هزار اجزای مرده
شود چون جانور از شیوه تو
۴چرا ازرق قبای چرخ گردون
چنین بندد کمر از شیوه تو
۵چرا روی شفق سرخ است هر شام
به خونابه جگر از شیوه تو
۶ز شیوه ماهت استاره همیجست
گرفتم من بصر از شیوه تو
۷به خوبی همچو تو خود این محال است
چنان خوبی به سر از شیوه تو
۸ز انبوهی نباشد جان سوزن
ز عاشق وین حشر از شیوه تو
۹عجب چون آمد اندر عالم عشق
هزاران شور و شر از شیوه تو
۱۰اگر نه پرده آویزی به هر دم
بدرد این بشر از شیوه تو
۱۱اگر غفلت نباشد جمله عالم
شود زیر و زبر از شیوه تو
۱۲چرایم شمس تبریزی چو شیدا
به گرد بام و در از شیوه تو
۱۳