ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو
۱بار جور نیکوان از دی و فردا برتر است
وانما جان کسی از دی و فردا فرد کو
۲ور خیال آید تو را کز دی و فردا برتری
برتری را کار و بار و ملک و بردابرد کو
۳در میان هفت دریا دامن تو خشک کو
در میان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو
۴این نداری خود ولیکن گر تو این را طالبی
آه سرد و اشک گرم و چهرههای زرد کو
۵هر نفس بوی دل آید از صراط المستقیم
تا نگویی عشق ره رو را که راه آورد کو
۶گرد از آن دریا برآمد گرد جسم اولیاست
تا نگویی قوم موسی را در این یم گرد کو
۷