ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
۱دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
۲جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
۳جانهای عاشقان چون سیلها غلتان شده
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
۴ای خمار عاشقان از بادههای دوشِ تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
۵من نظر کردم به جانِ سادهی بیرنگِ خویش
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
۶چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت
ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
۷ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن
مه که باشد کاو بود همتای تو همتای تو
۸این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام
ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو
۹