رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
۱گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید
من دوستدار خواجهام آخر نیم عدو
۲گفتند خواجه عاشق آن باغبان شدهست
او را به باغها جو یا بر کنار جو
۳مستان و عاشقان بر دلدار خود روند
هر کس که گشت عاشق رو دست از او بشو
۴ماهی که آب دید نپاید به خاکدان
عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو
۵برف فسرده کو رخ آن آفتاب دید
خورشید پاک خوردش اگر هست تو به تو
۶خاصه کسی که عاشق سلطان ما بود
سلطان بینظیر وفادار قندخو
۷آن کیمیای بیحد و بیعد و بیقیاس
بر هر مسی که برزد زر شد به ارجعوا
۸در خواب شو ز عالم وز شش جهت گریز
تا چند گول گردی و آواره سو به سو
۹ناچار می برندت باری به اختیار
تا پیش شاه باشدت اعزاز و آبرو
۱۰گر ز آنک در میانه نبودی سرخری
اسرار کشف کردی عیسیت مو به مو
۱۱بستم ره دهان و گشادم ره نهان
رستم به یک قنینه ز سودای گفت و گو
۱۲