بیدل شدهام بهر دل تو
ساکن شدهام در منزل تو
۱صرفه چه کنم در معدن تو
زر را چه کنم با حاصل تو
۲شد جمله جهان سبز از دم تو
قبله دل و جان هر قابل تو
۳شد عقل و خرد دیوانه تو
بیعلم و عمل شد عامل تو
۴مرغان فلک پربسته تو
هر عاقل جان ناعاقل تو
۵هاروت هنر ماروت ادب
گشتند نگون در بابل تو
۶گردن بکشد جان همچو شتر
تا زنده شوم از بسمل تو
۷حل گشت ز تو هر مشکل جان
ماندم به جهان من مشکل تو
۸بنویس برات این مزد مرا
تا نقد کنم از عامل تو
۹از روز به است اکنون شب ما
از تاب مه بس کامل تو
۱۰تا شب شتران هموار روند
تا منزل خود با محمل تو
۱۱در منزل خود آزاد شوند
از ظالم تو وز عادل تو
۱۲خامش کن و خود در یک دمهای
خامش نکند این قایل تو
۱۳