هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو
بگشا راز با همو که سلام علیکم
۱تو چرا آب و روغنی که سلامی نمیکنی
چه شود گر کفی زنی که سلام علیکم
۲هله دیوانه لولیا به عروسی ما بیا
لب چون قند برگشا که سلام علیکم
۳شفقت را قرین کنی کرم و آفرین کنی
سر و ریش این چنین کنی که سلام علیکم
۴چو گشاید در سرا تو مگو هیچ ماجرا
رو ترش کن ز در درآ که سلام علیکم
۵چو درآید ترش ترش تو بدو پیش او خمش
غضبش را بدین بکش که سلام علیکم
۶چو خیالیت بست ره بمکن سوی او نگه
تو روان شو به پیشگه که سلام علیکم
۷چو در این کوی نیست کس نه ز دزدان و نی عسس
تو همین گو همین و بس که سلام علیکم
۸بجه از دام و دانهها و از این مات خانهها
بشنو ز آسمانها که سلام علیکم
۹شفقت چون فزون کند به خودت رهنمون کند
ز دلت سر برون کند که سلام علیکم
۱۰چو ز صورت برون روی به مقامات معنوی
تو ز شش سوی بشنوی که سلام علیکم
۱۱چو نگنجی در آن گره مگریز و سپس مجه
چو فقیران سری بنه که سلام علیکم
۱۲اگر از نیک و بد مرا نکند شه مدد مرا
ز لبش این رسد مرا که سلام علیکم
۱۳تو رها کن فن و هنر که ندارد کلک خبر
بخوریمش بدین قدر که سلام علیکم
۱۴هله ای یار ماه رو دل هر عقربی مجو
غزل خویشتن بگو که سلام علیکم
۱۵هله مرحوم امتان هله ای عشق همتان
بستردیم جرمتان که سلام علیکم
۱۶چو توی میر زاهدان قمر و فخر عابدان
شنو اکنون ز شاهدان که سلام علیکم
۱۷زهرتان را شکر کنم زنگتان را گهر کنم
کارتان همچو زر کنم که سلام علیکم
۱۸تنتان را چو جان کنم دلتان را جوان کنم
عیبتان را نهان کنم که سلام علیکم
۱۹ز عدم بس چریدهای سوی دل بس دویدهای
ز فلک بس شنیدهای که سلام علیکم
۲۰چو امیدت به ما بود زاغ گیری هما بود
همه عذرت وفا بود که سلام علیکم
۲۱چو گل سرخ در چمن بفروزد رخ و ذقن
نگرد جانب سمن که سلام علیکم
۲۲چو رسد سبزجامهها به سوی باغ و نامهها
شنو از صحن بامها که سلام علیکم
۲۳چو بخندد نهالها ز ریاحین و لالهها
شنو از مرغ نالهها که سلام علیکم
۲۴چو ز مستی زنم دمی رمد از رشک پرغمی
نبدی این نگفتمی که سلام علیکم
۲۵ز کی داری لب و سخن ز شهنشاه امر کن
به همان سوی روی کن که سلام علیکم
۲۶