هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
می چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو
۱بفشاریم شیره از شکرانگور باغ تو
بفشانیم میوهها ز درخت جوان تو
۲بمران جان و عقل را ز سر خوان فضل خود
چه خورد یا چه کم کند مگسی دو ز خوان تو
۳طمع جمله طامعان بود از خرمنت جوی
دو ده مختصر بود دو جهان در جهان تو
۴همه روز آفتاب اگر ز ضیا تیغ میزند
به کم از ذره میشود ز نهیب سنان تو
۵چو زمین بوس میکند پی تو جان آسمان
به چه پر برپرد زمین به سوی آسمان تو
۶بنشیند شکسته پر سوی تو میکند نظر
که همین جاش میرسد مدد ارمغان تو
۷نه گذشتهست در جهان نه شب و نی سحرگهان
که دمم آتشین نشد ز دم پاسبان تو
۸نه مرا وعده کردهای نه که سوگند خوردهای
که به هنگام برشدن برسد نردبان تو
۹چو بدان چشم عبهری به سوی بنده بنگری
بپرد جانش از مکان به سوی لامکان تو
۱۰بنوازیش کای حزین مخور اندوه بعد از این
که خروشید آسمان ز خروش و فغان تو
۱۱منم از مادر و پدر به نوازش رحیمتر
جهت پختگی تو برسید امتحان تو
۱۲بکنم باغ و جنتی و دوایی ز درد تو
بکنم آسمان تو به از این از دخان تو
۱۳همه گفتیم و اصل را بنگفتیم دلبرا
که همان به که راز تو شنوند از دهان تو
۱۴