ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته
۱مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین
از پی آب پارگین آب فرات ریخته
۲همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو
بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته
۳روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو
زان شه بیجهت نگر جمله جهات ریخته
۴آه دریغ مغز تو در ره پوست باخته
آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته
۵از غم مات شاه دل خانه به خانه میدود
رنگ رخ و پیادهها بهر نجات ریخته
۶جسته برات جان از او باز چو دیده روی او
کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته
۷از صفتش صفات ما خارشناس گل شده
باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته
۸بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد
بال و پری است عاریت روز وفات ریخته
۹