یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
لیس یلذک الهوی لیس لفیک حوصله
۱معتمد الهوی معی مستندی و سیدی
لا کرجاک ضایع یطلبه به غربله
۲ای گله بیش کرده تو سیر نگشتی از گله
چون بکری است این دکان چاره نباشد از غله
۳حج پیاده میروی تا سر حاجیان شوی
جامه چرا دری اگر شد کف پات آبله
۴از پی نیم آبله شرم نیایدت که تو
هر قدمی درافکنی غلغله ای به قافله
۵کشتی نفس آدمی لنگری است و سست رو
زین دریا بنگذرد بی ز کشاکش و خله
۶گر نبدی چنین چرا جهد و جهاد آمدی
صوم و صلات و شب روی حج و مناسک و چله
۷صبر سوی نران رود نوحه سوی زنان رود
گردن اسب شاه را ننگ بود ز زنگله
۸خوش به میان صف درآ تنگ میا و دلگشا
هست ز تنگ آمدن بانگ گلوی بلبله
۹خاص احد چه غم خورد از بد و نیک عام خس
کوه احد چه برتپد از سر سیل و زلزله
۱۰دل مطپان به خیر و شر جانب غیب درنگر
کلکله ملایکه روح میان کلکله
۱۱عزت زر بود اگر محنت او شود شرر
هیبت و بیم شیر دان بستن او به سلسله
۱۲کم نشود انار اگر بهر شراب بفشری
بهر فضیلتی بود کوفتگی آمله
۱۳حامله است تن ز جان درد زه است رنج تن
آمدن جنین بود درد و عذاب حامله
۱۴تلخی باده را مبین عشرت مستیان نگر
محنت حامله مبین بنگر امید قابله
۱۵هست بلادر این ستم پیش بلا و پس دری
هست سر محاسبه جبر و پیش مقابله
۱۶زر به کسی به قرض ده کش بود آسیا و رز
با خلجی و مفلسی هیچ مکن معامله
۱۷نه فلک چو آسیا ملک کیست غیر حق
باغ و چراگه زمین پر ز شبان و از گله
۱۸قرض بدو ده ای پسر نفس و نفس زر و درم
گنج و گهر ستان از او از پی فرض و نافله
۱۹لب بگشاد ناطقی تا که بیان این کند
کان زر او است و نقد او فکرت خلق ناقله
۲۰