آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده
۱روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد
جز از جگر عاشق آن رنج نگردد به
۲تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت
پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه
۳من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم
آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه
۴از بانگ تو برجستم در عهد تو بنشستم
ما را تو تعاهد کن سالار توی در ده
۵بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بیخویشم
تا هیچ نیندیشم نی از که نی از مه
۶بر نطع پیادستم من اسپ نمیخواهم
من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه
۷ای یوسف عیسی دم با زر غم و بیزر غم
پیش آر تو جام جم والله که توی سرده
۸زان می که از او سینه صافی است چو آیینه
پیش آر و مده وعده بر شنبه و پنجشنبه
۹