ای دلبر بیصورت صورتگر ساده
وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده
۱از گفتن اسرار دهان را تو ببسته
و آن در که نمیگویم در سینه گشاده
۲تا پرده برانداخت جمال تو نهانی
دل در سر ساقی شد و سر در سر باده
۳صبحی که همیراند خیال تو سواره
جانهای مقدس عدد ریگ پیاده
۴و آنها که به تسبیح بر افلاک بنامند
تسبیح گسستند و گرو کرده سجاده
۵جان طاقت رخسار تو بیپرده ندارد
وز هر چه بگوییم جمال تو زیاده
۶چون اشتر مست است مرا جان ز پی تو
بر گردن اشتر تن من بسته قلاده
۷شمس الحق تبریز دلم حامله توست
کی بینم فرزند بر اقبال تو زاده
۸