ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
بگذاشته ما را تو و در خود نگریده
۱تو شرم نداری که تو را آینه ماییم
تو آینه ناقص کژشکل خریده
۲ای بیخبر از خویش که از عکس دل تو
بر عارض جانها گل و گلزار دمیده
۳صد روح غلام تو و هر دم چو کنیزک
آراسته خود را و به بازار دویده
۴بر چرخ ز شادی جمال تو عروسی است
ای همچو کمان جان تو در غصه خمیده
۵صد خرمن نعمت جهت پیشکش تو
وز بهر یکی دانه در این دام پریده
۶ای آنک شنیدی سخن عشق ببین عشق
کو حالت بشنیده و کو حالت دیده
۷در عشق همان کس که تو را دوش بیاراست
امشب تو به خلوتگه عشق آی جریده
۸چون صبر بود از شه شمس الحق تبریز
ای آب حیات ابد از شاه چشیده
۹