آن سفره بیار و در میان نه
و آن کاسه به پیش عاشقان نه
۱انبوه بریز نان که زشت است
کآواز دهد کسی که نان نه
۲تن را چو به نان شکار کردی
جان را برگیر و پیش جان نه
۳امروز قیامت تو برخاست
برخیز قدم بر آسمان نه
۴از آتش عشق نردبان ساز
بر گنبد چرخ نردبان نه
۵ای زهره ز چشمهای هندو
ترکانه تو تیر در کمان نه
۶گر سینه زیان کند ز زخمت
زخمی دیگر بر آن زیان نه
۷چون نکته ز راه چشم گویی
ما را همه مُهر بر دهان نه
۸ای اشک چو رفتی از در چشم
آنجا رو و سر بر آستان نه
۹